قالب وردپرس

در تنگنا

مهربانی

رضا مزروعی:

“آدم های خوب” داستان ما، افرادی هستند که ما آنها را بسیار دوست داشتنی می دانیم. آنها هیچ گاه جواب رد یا “نه” به ما نمی گویند. همیشه برای انجام هر کمکی حضور دارند.بسیار از خود گذشته هستند. ما از اینکه همچین دوستان و رفقایی داریم بسیار به خود می بالیم. اما آیا آنها هم حس زیبایی را تجربه می کنند؟

آدم های دوست داشتنی قصه ی ما همیشه در تلاشند و دست به هزار جور رفتار میزنند تا تایید دیگران را به دست آورند. تاییدی که به آنها داده می شود ولی بندرت آنرا حس می کنند. ۹۹ نفر به او آفرین می گویند اما او به دنبال تایید نفر صدم است. یاد جمله ی فامیل دور می افتم که میگه “من چجوری بودم؟”، جمله ای که برای گرفتن تایید دیگران است و یا پسر خاله مهربان که به هیچ کس حتی کوچکترین جواب منفی نداده است.

اینطور نیست که “آدم های خوب” ما حواسشان به ما باشد که ما چگونه ایم، او همیشه این سوال را دارد : این کاری که برایت کردم مرا چگونه نشان می دهد؟!

من “چطورم؟”

او هیچگاه فرصت ندارد که ببیند تو “چطوری؟” – با اینکه حتی می پرسد “حالت چطوره؟!”

آیا او برای خوب بودنش از ما تایید می گیرد؟ یا کس دیگری؟

او تایید نفر سومی را می گیرد که برای ما قابل رویت نیست. او تایید نوار ضبط شده ی کودکی خود را که پدر و مادرش همیشه به او می گفتند “آفرین، پسر خوب حرف گوش می دهد”

“پسر خوب، دختر خوب، که نه نمیگه هر چی بهش میگن میگه چشم”

این “آدم های خوب” قصه ی ما بعد از انجام هر خوبی ای، از نوار ضبط شده ی خویش یا همان والد می پرسد:  آیا راضی شده ؟ آیا من بچه ی خوبی هستم؟

به چند مثال زیر توجه کنید.

مثال یک :

به یک مهمانی میروید، کلی خاطره و جک تعریف می شود. از فردا صبح یک کلمه از آنرا هم حتی یادتان نمی آید. چرا؟ شاید دلیلش اینست که هنگامی که یک نفر جک تعریف می کند شما حواستان آنجاست که لطیفه ی بعدی شما چیست؟ و نگران هستید که نکند کسی سریعتر از شما چیزی بگوید. این دقیقا عکس العملی است به نوار والد خود که مدام زیر گوش شما می گوید : گل سر سبد مجلس باش.

اما این چیزی نیست که بالغ شما بخواهد، بالغ شما می خواهد با نزاکت باشید و با دقت به دیگران گوش فرا دهید. اما والد شما می گوید لطیفه ی بامزه پیدا کن، تو باید خودت را نشو بدی.

مثال دو :

دوست دختر شما از شما می خواهد که با او به مسافرت کیش بروید، شما با کمال میل قبول می کنید با اینکه می دانید هزینه ی آن برای شما سنگین است و از پس آن بر نمی آیید. شما ترس دارید از اینکه راجع به شما تصوراتی مثل خساست، بی پولی و یا حتی عدم دوست داشتن اطلاق شود.

اینجاست که والد شما زیر گوش شما می گوید “یک پسر خوب نه نمی گوید، همیشه می گوید چشم”

“یک پسر قوی هیچ وقت کم نمی آورد”

“تو همیشه باید قوی باشد”

اما بالغ شما نمی پذیرد، او می گوید شما خیلی راحت می توانید بگویید شرایط شما از نظر مالی مساعد نیست و نمی توانید بروید و امیدوارید در آینده بتوانید او را همراهی کنید و حتی اگر او نپذیرفت این دیگه مشکل شما نیست او باید شما را درک کند.
مثال سوم :

دوستی دارم که وقتی وارد یک جمع می شود و می خواهد صحبت کند، بسیار استرس و فشار را تحمل می کند. با اینکه پر از معلومات است. این مسئله همیشه برای من عجیب بود، همیشه فکر می کردم که چرا او که خیلی خوب می توند صحبت کند، این کار را نمی تواند انجام دهد؟ بعد ها فهمیدم مشکل کجاست. نوار ضبط شده ی والد : آدم خوب اجازه ندارد کوچکترین حرف بدی از دهانش در بیاید. او تحت تاثیر این نگرش، باید حواسش کاملا به صحبت هایش باشد تا کوچکترین اشتباه را انجام ندهد به همین خاطر نمی تواند بدون استرس و فشار صحبت کند.

اما اگر به ندای بالغ خود گوش دهد که می گوید: هر انسانی می تواند اشتباه کند، هیچ کس عاری از خطا و اشتباه نیست، تو می توانی به راحتی صحبت کنی و اگر اشتباه کردی به راحتی از جمع عذر خواهی کنی.

اگر شما جزو این دسته آدم های خوب قصه ی ما هستید بدانید که تغییر امکان پذیر است.

اگر جالب است می توانید به دوستانتان نشان دهید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *