قالب وردپرس

هین سخن تازه بگو

انتخاب

ویلیام گلسر می گوید: هنوز صدای استاد راهنمایم دکتر جی، ال هرینگتون ماهر ترین روان پزشکی که می شناسم را می شنوم که می گفت: اگر تمام متخصصان رشته ی ما ناگهان ناپدید شوند دنیا متوجه غیبت آن ها نمی شود. اگر هدف روان پزشکان کاهش بدبختی و نا خشنودی در دنیا و کمک به مردم برای بهتر کنار آمدن با یکدیگر است، تلاش های آن ها چندان موثر نبوده است.

برای نیل به این هدف نیازمند روانشناسی جدید هستیم. روشی که به جای کنترل بیرونی از کنترل درونی افراد نسبت به خود استفاده کند.

در ادامه مثالی را مطرح می کند: فرض کنید پسرتان را به دلیل انجام ندادن تکالیف درسی اش تنبیه می کنید و اجازه نمی دهید در تعطیلات آخر هفته بیرون برود. اما او با این که در خانه مانده است، تکالیفش را انجام نمی دهد و اوضاع پیچیده تر می شود. اکنون با یک نوجوان دلخور و ناراحت روبرو هستیم که در دو روز آخر هفته در منزل بی قراری می کند. شما پس از گدشت یک ماه از خود می پرسید: ” چرا این کار را مدام تکرار می کنم؟ شاید راه بهتری هم باشد!”

تنبیه کردن فرزند جزیی از  عرف رایج و فهم عادی شما شده است به طوری که نمی دانید که تنبیه کردن یک انتخاب است، بلکه احساس می کنید عملی درست و به جاست. هر پدر و مادر خوب دیگری نیز در چنین شرایطی همین کار را انجام می دهد و احتمالا والدین خود شما هم همین کار را کرده اند. اگر از هر فرد دیگری هم بپرسید احتمالا کار شما را تایید می کند. با این دلیل که ” همه همین کار را می کنند، اصلا چرا چنین سوالی را می پرسی؟ مگر می خواهی او ولگرد شود؟”  این توصیه ی رایج اگر چه پر طرفدار است اما تنها اشکالش این است که موثر نیست و به ندرت جواب می دهد. با ادامه ی سرپیچی های فرزند و ادامه دار شدن تنبیه از سوی شما، کم کم از گفتگو با یکدیگر و گوش کردن به حرف های هم دست می کشید. هر دو احساس نا خوشایندی دارید و طرف مقابل را عامل این احساس می دانید. شما پسر خود را به دلیل انجام ندادن تکالیف مدرسه در منزل حبس می کنید و اکنون او به کلی از انجام دادن تکالیف خود سر باز می زند؛ شاید با دوستان نا باب بگردد، سیگار بکشد و شما به کلی از کنترل آن ناتوان شوید.

زمان زیادی را صرف تنبیه یا جر و بحث با او کرده اید، ولی پسرتان بدتر از قبل شه است و حالا تصمیم می گیرید به سخت تر بگیرید. با گذر زمان در می یابید تنبیهی که هنگام بهتر بودن رابطه ی شما و پسرتان موثر بوده، اکنون دیگر اثری ندارد. او با شما حرف نمی زند. از مدرسه برای شما یادداشت می فرستند که او سر کلاس هایش حاضر نمی شود.

می بینید که تنبیه کردن حاصلی نداشته است، اما هنوز باور دارید که آنچه انجام می دهید درست است. کم کم در می یابید که دیگر نفوذی روی او ندارید. وقتی سعی می کنید با او حرف بزنید، طوری نگاهتان می کند که انگار می گوید: “کی به حرف تو گوش می ده؟” از نظر پسرتان شما تقریبا هیچ کاره اید. رابطه ی اندکی هم که قبلا داشتید، دیگر از بین رفته است. قبل از تنبیه، کم و بیش تکالیفش را انجام می داد ولی حالا انتخاب کرده است اصلا تکلیفی انجام ندهد. قبلا حداقل می توانستید با او گفتگو کنید ولی حالا با هم حرف هم نمی زنید. او شباهتی با پسری که قبلا داشتید ندارد و عقل شما به جایی قد نمی دهد. حالا فرزند خودتان با شما مانند یک دشمن رفتار می کند. راهی وجود ندارد که بفهمید واقعا اشکال کار در کجاست، اما می دانید رفتاری که هر دو انجام می دهید از یکدیگر دورتان می کند.

اگر بتوانید کنترل کردن او را متوقف کنید، اوضاع بهتر می شود. گفتگو را جایگزین زور و اجبار و انتقام کنید. به پسر خود بگویید چرا دیگر او را تنبیه نخواهید کرد. بگویید رابطه ی شما مهم تر از تکالیف مدرسه است و دوست دارید همانند گذشته با او کارهای مفرح و لذت بخش انجام دهید.

به زور متوسل شدن کار بی فایده ای است. اگر شما و او مثل سابق به هم نزدیک شوید، احتمال اینکه تکالیف مدرسه یا هر کار دیگری، را انجام دهد بسیار بیشتر از زمانی است که به دور شدن از یکدیگر ادامه می دهید.

اگر هر کسی را برای مدت طولانی تحت فشار و زور قرار دهیم، به جایی خواهیم رسید که دیگر بازگشتی وجود ندارد. ممکن است دیگر صمیمیتی بین ما ایجاد گردد.

برای ایجاد روابط انسانی مورد نیازمان لازم است از انتخاب زور، اجبار، تحمیل، تنبیه، پاداش، کنترل، ریاست، تحریک احساسات، انتقاد، سرزنش، شکایت، غرغر، آزار و اذیت، مقایسه و قضاوت و قهر دست برداریم. به جای این رفتار ها، رفتارهای مهرورزی را جایگزین کنید: گوش دادن، حمایت، مذاکره، تشویق، دلگرمی، عشق، دوستی، اعتماد، پذیرش، گشاده رویی و احترام گذاشتن.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *