قالب وردپرس

خلع سلاح

(از حال بد به حال خوب. دیوید برنز. ترجمه دکتر مهدی قراچه داغی)

دشوارترین و در عین حال قدرتمندترین مهارت گوش دادن، استفاده از روش خلع سلاح است.

در این روش در سخنان طرف مقابل حقیقتی را پیدا می کنید و حتی اگر با مجموعه ی سخنان او موافق نیستید، در مقام موافقت و تایید آن حرف می زنید. به خصوص در معرض انتقاد و حمله می توانید از این شیوه استفاده کنید. تاثیر آرام بخش و عجیبی دارد. بدون توجه به غیر منطقی بودن گفت و گو، نکته ی مثبتی در آن بیابید. وقتی در برابر میل به بحث و دفاع از خود مقاومت می کنید و در موافقت با او حرف می زنید، بی آنکه بدانید پیروز از بحث خارج می شوید. او هم احساس پیروزی می کند و با آمادگی بیشتری پذیرای حرف های شما می شود.

فرض کنیم، به من بگویید که: «به شیوه های پیشنهادی شما تردید دارم. فکر نمی کنم به من کمک کند.» من با روش خلع سلاح به این ترتیب پاسخ شما را خواهم داد: «بله حق دارید تردید داشته باشید. من هم صد در صد متقاعد نیستم که بتوانید از این روش استفاده کنید. بعضی وقت ها تغییر کردن دشوار است. ممکن است بیشتر توضیح دهید که چرا فکر می کنید این روش به شما کمک نمی کند؟»

تقریبا همیشه در گفته های اشخاص حقایقی وجود دارد. وقتی با شما به صورت موافق گفت و گو کنم، دشوار بتوانید به مخالفت ادامه دهید.

ممکن است روش خلع سلاح را نپسندید، زیرا وقتی کسی از شما انتقاد می کند، احساس خشم می کنید و صدایی در درون شما فریاد می زند که: «حق با من است، حق دارم از خودم دفاع کنم» این وسوسه ی نیرومندی است. اگر تسلیمش شوید، تن به یک جدل بی فایده و بی سرانجام داده اید. بحث و جدل با انتقاد کننده تقریبا هرگز به نتیجه نمی رسد، اما در تایید منتقد حرف زدن همیشه موثر است و تاثیر جادویی دارد.

فرض کنیم همسرتان می گوید: «همیشه دیر می کنی، از انتظار کشیدن خسته شده ام». می خواهیم با یک ارتباط خوب و با استفاده از روش خلع سلاح، پاسخ شایسته ای به همسر خود بدهیم. می توانیم بگوییم: «بله حق با توست. حق داری عصبانی باشی». وقتی می پذیرید که دیر کرده اید، همسرتان احساس می کند کسی به حرف او گوش می دهد و مورد احترام قرار گرفته است. این واکنش باعث می شود از شدت ناراحتی و عصبانیت او کاسته شود؛ اما اگر حالت تدافعی بگیرید و عذر و بهانه بیاورید، بر شدت ناراحتی او می افزایید.

یا ممکن است شما در محل کارتان با مسئله ای روبرو بشوید. مثلا برای تهیه ی یک گزارش زحمت زیادی کشیده اید از این کار خود بسیار راضی هستید، اما رییس تان به شما بگوید: «این چه گزارشی است که نوشته ای؟ حواست کجا بود؟ موقع نوشتن گزارش خیالاتی شده بودی؟». مطمئن هستید که گزارش شما آنقدر ها هم بد نیست. در آن لحظه بسیار ناراحت می شوید و دلتان می خواهد که هر چه از دهانتان بیرون می آید به او بگویید. اما لطفا احساساتتان را کنترل بکنید و بجای آن جملات، به او چیزی بگویید که موثر باشد. مثلا می توانید بگویید: «مثل اینکه نکته ای را از قلم انداخته ام، البته زمان زیادی را صرف جمع آوری این مطالب کرده ام. می گویید که گزارش چه نواقصی دارد؟» و بعد از بیان این جملات خواهید دید که معجزه رخ خواهد داد و به شدت از  عصبانیت رییس تان ئکاسته خواهد شد و به احتمال زیاد حتی رییس تان از شما برای تهیه ی این گزارش تشکر خواهد کرد.

یک مثال دیگر. فرض کنید شما پیراهنی را تازگی ها خریده اید و با شوق آن را به تن کرده اید و همه از پیراهنتان تعریف می کنند. اما یکی از دوستانتان به شما بگوی: « این چه پیراهنیه که پوشیدی؟ خیلی گشاده»؛ می توانید سریعا موضع گیرید و با یک توهین پاسخش را بدهید، یا اینکه اینگونه خلع سلاحش کنید: «ممکنه حق با تو باشه و این لباس به من نیاد. به نظر تو چه جور لباسی به من میاد؟» و با این پاسخ، او را با خود همراه سازید. در واقع شما توپ را به زمین دوستتان انداخته اید و او مجبور است مسئولیت ادامه ی یک بحث نه چندان جذاب را برعهده بگیرد. شما با تایید بخشی از صحبت های دوستتان، او را درگیر صحبت کرده اید که هیچ فایدخ ای برای او ندارد.

البته بعضی ها از بحث کردن و احساساتی جواب دادن به اطرافیان لذت می برند. این انسان ها نمی توانند احساسات خود را کنترل کنند. در واقع احساساتشان برای آن ها تصمیم می گیرد. احساس می کنند اگر جواب ندهند، کم می آورند. می خواهند به هر صورت حرفشان را به کرسی بنشانند. به این ترتیب اطرافیان هرگز به آن ها گوش نمی دهند و کم کم از آن ها گریزان خواهند شد. زیرا کسی به حرف های آن ها گوش نمی دهد، کسی آن ها را درک نمی کند. این روش مناسبی برای دوری از دیگران است.

ممکن است بگویید: «چرا باید با کسی که حرف غیر منطقی می زند، مواق باشم؟»؛ در پاسخ باید بگویم که وقتی شخص غیر منطقی را خلع سلاح می نید، در واقع نظر موافق او را به خود جلب می کنید. با این طرز برخورد به سود خود کار می کنید. به جای بحث، یک چارچوب مشترک ایجاد می کنید تا یکدیگر را درک کنید و با هم در قالب یک تیم هم رای شوید. وقتی سعی می کنید به حرف های او گوش بدهید و او را درک کنید، رابطه ی شما متحول می شود. دیگر در نقش رقیب برای پیروزی در برابر هم مبارزه نمی کنید. بلکه شما طرف مقابل را در صف موافقان خود قرار می دهید؛ و این بخاطر تصمیم شماست که اراده می کنید تا بر اساس اعتماد متقابل روابط خود را پیش ببرید. به این ترتیب اطرافیانتان می بینند که برایشان احترام قائل هستید، در نتیجه دست از اصرار بی مورد که حق با آن هاست بر می دارند.

Perception

آن‌ها هم به اندازه شما می‌خواهند کسی به صحبت‌هایشان گوش دهد. در واقع یکی از علل پافشاری و ایستادن بر سر موضع خود این است که اشخاص احساس دلتنگی می‌کنند. زیرا فکر می‌کنند –و حق هم با آن‌هاست- که کسی به حرفشان گوش نمی‌دهد. اگر طالب احترام هستید، ابتدا باید احترام بگذارید، اگر می‌خواهید به حرف شما گوش دهند، باید شما هم به حرف دیگران گوش کنید. وقتی تن می‌دهید و تسلیم می شوید، ناگهان می‌بینید که در شمار برنده‌ها قرار گرفته اید. اپیکتوس، دو هزار سال پیش می‌گفت: «اگر کسی از شما انتقاد کرد بلافاصله با او موافقت کنید. به او بگویید اگر شما را بهتر بشناسد می‌فهمد که تنها در این مورد به خصوص نیست که انتقاد بر شما وارد است.»

البته توجه داشته باشید وقتی کسی را خلع سلاح می کنید و انتقاد را می پذیرید، تنها در صورتی موفق می‌شوید که بتوانید عزت نفس خود را حفظ کنید. برای مثال فرض می کنیم که شما به من می گویید: «تو یک مسخره هستی.» اگر احساس کنم که تحت تأثیر انتقاد شما تهدید شده ام، ممکن است حالت تدافعی و طعنه بگیرم و به لحن استهزاء کننده ای بگویم: «اوه، بله حتماً، حتماً یک مسخره هستم. ببین با چه مسخره‌ای حرف می زنی.» این برخورد خصمانه بر وخامت اوضاع اضافه می کند. از سوی دیگر، اگر در شرایط افسردگی احساس کنم که آدم بی ارزشی هستم، ممکن است آهی بکشم و بگویم: «بله، من واقعاً آدم مسخره ای هستم.» این طرز برخورد هم به جایی نمی رسد. اما اگر از روی فراست بگویم: «بله، مدتی است که خودم هم به این فکر افتاده ام.» ناراحتیم تخفیف پیدا می کند. ممکن است برخورد خوش رویانه ی من و اینکه حالت تدافعی نگرفته ام مرا در موقعیت پیروزی قرار دهد. در واقع با این طرز برخورد می گویم که: « من از انتقاد باک ندارم، مایلم به حرف های شما گوش کنم.» با این طرز تلقی به احتمال زیاد از شدت عصبانیت فروکش می کند.

حالا یکبار دیگر روش خلع سلاح را آزمایش می کنیم. فرض می کنیم به شما بگویم: «شما هرگز این روش‌ها را یاد نمی گیرید. شما خواننده ی احمقی هستید. باورکردنی نیست.» چگونه می توانید با جواب خود مرا خلع سلاح کنید. می توانید بگویید: «راستش را بخواید من از این روش های شما آنقدرها سر در نمی آورم. مطمئناً بسیاری از خواننده ها از من باهوش ترند.» البته شما هم می خواهید احساس خودتان را بگویید. می توانید اضافه کنید: «اما احساس می کنم که مورد توهین قرار گرفته ام. دوست ندارم کسی با من این گونه گفت و گو کند. مثل اینکه شما از من ناراحت هستید. آیا همینطور است؟»

دیوید برنز- از حال بد به حال خوب

اگر جالب است می توانید به دوستانتان نشان دهید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *