قالب وردپرس

دیگران نیازمند دلسوزی ما نیستند

دیگران نیازمند دلسوزی ما نیستند

(از حال بد به حال خوب. دیوید برنز. ترجمه دکتر مهدی قراچه داغی)

دیگران را درک کنید اما برایشان دل سوزی نکنید. این بسیار مهم است که در گفتگو با دیگران آن ها را بفهمید. آن ها به رفتار شما دقت می کنند و در گفتار شما در پی جمله ای هستند که نشان دهد که آن ها را درک می کنید. سعی نکنید با آوردن دلیل و منطق، به آن ها بگویید که احساسشان اشتباه است. کسی که شما را برای گفتگو انتخاب کرده است، به دنبال تخلیه ی خود است. سخن می گوید چون نیاز به سخن گفتن دارد. شما با گوش سپردن به حرف هایش – و فقط گوش سپردن – کمک شایانی به او خواهید کرد. کافی است به او نشان دهید که به حرف هایش گوش می دهید و با تکان دادن سرتان و گفتن «اوهوم» به او دلگرمی دهید تا با خیال آسوده برایتان حرف بزند.

به مثال زیر توجه کنید:

حامد، پسر ۲۵ ساله ای است که دور از خانواده اش در حال تحصیل است. او با مادرش رابطه ی خوبی دارد و هفته ای چند بار تلفنی با او صحبت می کند. او دانشجوی موفقی است و دوستان فراوانی دارد. اما حامد به مادرش می گوید که زندگی خوبی ندارد، زندگیش پوچ و بی معنی است و اگر به خاطر او نبود، خود کشی می کرد.

مادر با شنیدن حرف های پسرش، وحشت زده می شود و برای اینکه به او روحیه بدهد، می گوید که دلایل زیادی برای زندگی کردن وجود دارد. تاکید می کند که او در ابتدای مسیر قرار دارد، او دانشجوی موفقی است و دوستان فراوانی دارد. جذاب است و می تواند با دختر زیبایی ازدواج کند.

آیا واکنش مادر  یک واکنش خوب است؟

در واکنش مادر، ویژگی های یک ارتباط خوب دیده نمی شود. ( ویژگی های یک ارتباط خوب: احساسات خود را شفاف بیان کنید و به احساسات طرف مقابل اهمیت بدهید)

مادر نه احساسات خود را بیان می کند و نه فرزندش را به ابراز احساساتش تشویق می کند. مادر با شنیدن حرفهای پسر چه احساسی دارد؟ شوکه می شود، می ترسد، نگران و دلسرد می شود اما اینها را به پسرش نمی گوید. در مقابل در مقام تشویق و ترغیب او به زندگی برمی آید. در واقع پسر می گوید زندگی گندی دارم و مادر درجوابش می گوید نه زندگی خوبی داری. این ظرز برخورد پسر را ناراحت می کند. پسر احساس می کند که مادر او را نمی فهمد و بنابراین با اصرار بیشتر به شکوه و شکایت ادامه می دهد. او از موارد ناراحت کننده ی زندگی اش حرف می زند و مادرش جنبه ی خوب زندگی را به رویش می آورد. در نتیجه ناراحتی هردو تشدید می شود.

ارتباط بد تقریبا همیشه با بحث و گفتگوی تند همراه است. به سخنان طرف مقابل گوش نمی دهیم. زیرا از شنیدن احساس او ناراحت می شویم. مادر به قدری از حرفهای پسرش وحشت می کند که متوجه نیست ضد و نقیض حرف می زند. او پسرش را دوست دارد و مایوسانه می خواهد کاری کند تا احساس بهتری داسته باشد. اما برای رسیدن به این مقصود راه های بسیار بهتری وجود دارد. لازمه ی صمیمیت، در میان گذاشتن احساسات خود با طرف مقابل است و عادت مخالفت با سخنان دیگران شما را از رسیدن به صمیمیت دور می کند. حامد مترصد کسی است که او را درک کند. می خواهد مادرش بداند که چه احساس بدی دارد. مطمئنا علاقمند به داشتن رابطه با مادر است. به همین دلیل است که مرتب به او زنگ می زند.

مادر می توانست بگوید: «پسرم از حرف هایت وحشت زده شدم. وقتی گفتی زندگیت خالی است و دلیلی برای زنده ماندن نداری، بسیار متعجب و شوکه شدم. خودت می دانی که چقدر دوستت دارم و از اینکه ناامیدی را در صدایت احساس می کنم ناراحتم. چرا چنین احساسی داری؟ شاید مسئله ای وجود دارد که نخواسته ای آن را با من در میان بگذاری، چیزی وجود دارد که بخواهی برای من بگویی؟»

این واکنش بسیار صادقانه تر است. زیرا به جای آنکه خود را یاور و علاقمند به کمک نشان دهد، احساسش را با پسرش در میان می گذارد و بدین ترتیب او را تشویق می کند که احساسش را با وی در میان بگذارد.

اشخاص بیش از هر چیز می خواهند که کسی آن ها را درک کند. اگر مادر سعی به درک فرزندش کند و از اصرار کمک به او دست بکشد، به او بیشتر کمک کرده است.

اگر جالب است می توانید به دوستانتان نشان دهید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *