قالب وردپرس

در مسیر رشد

دشواری کوچ بودن

دغدغه های یک کوچ

که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل ها

در مسیر زندگی، صبر ابزاری بوده که بسیار کاربرد داشته برام. مخصوصا در تجربه های تازه و کوچینگ یک تجربه ی تازه بوده و هست برام. 

چه بسیار سوالاتی که در این مسیر تازه – برام پیش آمده و چه بسیار احساس دلهره ناشی از اینکه بعدش چی میشه.

در موقعیت های تازه، ذهن شروع می کنه به سوال پرسیدن. تا نسبت خودش با شرایط جدید رو پیدا کنه و بی صبرانه منتظر پاسخه. اما هیچ وقت پاسخ دیگران من رو قانع نکرده و نمی کنه و اگه سوالی پرسیده میشه به خاطر این نیست که منتظر پاسخم؛ این سوالات نشانه ی ذوق منه برای رسیدن سریعتر به مقصد. من می خواهم سریعتر به آگاهی برسم.

من در ابتدا به عنوان مراجع، کوچینگ رو لمس کردم و از آن بهره مند شدم و این باعث شده که از دغدغه های مراجعانم آگاه بشم. لحظاتی که مربی من درباره ی خودش و از نگاه خودش صحبت می کنه رو دیدم – در حالی که هدف کوچینگ اینه که معطوف به مراجع و خواسته های مراجع باشه – و در حالی که به عنوان یک مراجع صادق موظف بودم به او تذکر بدم اما، به دلیل اینکه ممکنه ناراحت بشه این کار رو نکردم و به جاش با دوستان کوچم این مساله رو مطرح کردم و ازشون درخواست کردم یک فرمول بهم یاد بدند. اما واقعیت اینه که فرمولی درکار نیست و این منم که باید به یک نتیجه ی شخصی نسبت به این مساله برسم و این نتیجه هم با صبر و آهسته بدست میاد.

شاید تو آدمی باشی که بتونی به سادگی و بدون اینکه کسی رو ناراحت کنی، بازخورد بدی. این هنر توست؛ و شاید کم رو و درونگرا باشی و لازم باشه رو بازخورد دادن به دیگران کار کنی. همه ی تصمیمات بعدش به خودت و انتخاب هات بستگی داره و تویی که انتخاب می کنی چه روندی رو در پیش بگیری و این یعنی رشد. یعنی به سمت جلو حرکت کردن و کوچینگ اینجا معنی پیدا می کنه باعث رشد تو می شه، وسپس این رشد تو –  ابزار کار تو  میشه –  برای رشد دیگران.

قبل از جلسات کوچینگ با افراد تازه، استرس ناشی از مواجه شدن با یک دغدغه ی تازه و رویارویی با دنیایی تازه، وجود داره. اما هر بار صبر می کنم تا ببینم بعدش چی می شه!

میرم جلو .. تو جلسه.. سوال می پرسم.. بعضی وقتا هم یادم میره که چی باید بپرسم!.. اصلا حس خوبی نیست! این احساس رو با مراجعم درمیون میذارم…تا احتمالا از فشارم کاسته بشه. می دونم که ممکنه بعضی جاها کم بیارم. میرم مطالعه می کنم. از استادم می پرسم، می بینم، می خونم و  از همه مهم تر فکر می کنم و چیزهایی رو که یاد می گیرم رو درونی می کنم.

این از همه مهمتره. اینکه چیزهایی رو که یاد می گیری رو مال خودت کنی. اول بخونی – سپس ببینی چه جوری می تونی ازشون استفاده کنی.

من در زندگی دو هدف دارم که در روند جلسات کوچینگ برام شفاف شده: یک اینکه یاد بگیرم  و دو اینکه یاد بدم. همچنین از کوچینگ یاد گرفتم که هر کسی روش منحصر به فردی برای خوش داره که با روش دیگران متفاوته به تعبیر دیگه هر کسی زمین بازی خودشو داره که توی اون قطعا قهرمانه زمین بازی شما کجاست؟

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *