قالب وردپرس

درون آینه ی روبرو چه می بینی؟

درون آینه ی روبرو چه می بینی؟

تو خود آنی

در لحظات مختلفی از زندگی در پی یافتن یک الگو بودم. الگویی که به من بگه در این لحظه چه کاری انجام بده.
همیشه فکر می کردم بهترین حالت اینه که یک مراد وجود داشته باشه و من مانند یک مرید، پیرو او باشم.

سال ها با این تفکر سپری کردم.
شده بود برام یک حسرت.

با انسان های متفاوتی برخورد می کردم، اما اونها انسان های کاملی نبودند – ولی می شد از نقاط قوتشون استفاده کرد.. تصمیم گرفتم از نقاط قوت و ویژگی هایی که به نظرم مثبت میومد در دیگران استفاده کنم و چالش های خودم را تا حدی مرتفع کنم.
همچنین مطالعه من رو با انسان هایی مثل کارن هورنای آشنا کرد که بسیار هوشمندانه به من آموزش می دادند که چگونه می توانم چالش های خودم رو برطرف کنم..

تا حدی خوشحال بودم.
نمی دونستم که خوشحالی بزرگتری هم در راهه…

با کوچینگ آشنا شدم.
کوچینگ صورت مساله رو تغییر داد؛ قرار نیست کسی مساله ی تو رو حل کنه! این تویی که حلال مسائل خودت هستی!

روزها به این فکر کردم. مفهوم تازه ای بود.

کوچینگ قدرت های من رو به رخم کشید و به من ثابت کرد که می تونم آدمی باشم که “گرد شهر در پی اش می گردم!”.
کوچینگ به من ثابت کرد که:

تو آنی !

خود تو جان جهانی

تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی

تو خود اسرار نهانی

تو خود باغ بهشتی

تو به خود آمده از فلسفه چون و چرایی

“تو خود اویی به خود آی”

و حالا معتقدم که بهترین کسی که می تونه در لحظات مختلفی از زندگی به من کمک کنه، خودم هستم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *