قالب وردپرس

تاثیر احساسات بر نگاه ما

images

(از حال بد به حال خوب. دیوید برنز. ترجمه دکتر مهدی قراچه داغی)

“دکتر دیوید برنز” تاثیر احساسات بر افکار و در نتیجه برداشت ها از اتفاقات پیرامون را “خطاهای شناختی” می نامد و معتقد است که تشخیص افکار ناسالم و اینکه چگونه با موقعیت های به راستی منفی برخورد واقع بینانه داشته باشیم،  نیازمند آگاهی از  خطاهای شناختی است. خطاهای شناختی، خطاهای احساسی هستند که منجر به اشتباهات احساسی در درون افکار ما می شوند. او این خطاها را در ۸ دسته و به شرح زیر نام می برد:

 

۱.تفکر هیچ یا همه چیز:

همه چیز را سفید و در غیر این صورت سیاه می بینید. هر چیز کمتر از کامل، شکست بی چون و چرا ست.

 

  1. تعمیم مبالغه آمیز:

هر حادثه ی منفی و از جمله یک ناکامی شغلی را شکستی تمام عیار و تمام نشدنی تلقی می کنید و آن را با کلماتی چون ” هرگز ” و ” همیشه ” توصیف می کنید.

 

  1. فیلتر ذهنی:

تحت تاثیر یک حادثه ی منفی همه ی واقعیت ها را تار می بینید. به جزیی از یک حادثه منفی توجه می کنید و بقیه را فراموش می کنید. شبیه چکیدن یک قطره جوهر که بشکه ی آبی را کدر می کند.

مثلا «به خاطر طرز برخورد خود با همکاران اداره تشویق می شویدِ، اما در این میان کسی در جمع همکاران یک انتقاد شوخی از شما می کند. روزهای مدیدی در حالی که همه ی گفته های مثبت را فراموش می کنید، تحت تاثیر این تک انتقاد رنج می برید».

 

  1. بی توجهی به امر مثبت:

با بی ارزش شمردن تجربه های مثبت، اصرار بر مهم نبودن آنها دارید و کارهای خوب خود را بی اهمیت می خوانید. می گویید که هر کسی می تواند این کار را انجام دهد. بی توجهی به امر مثبت، شادی زندگی را می گیرد و شما را به احساس نا شایسته بودن سوق می دهد.

 

  1. نتیجه گیری شتاب زده:

بی آنکه زمینه ی محکمی وجود داشته باشد، نتیجه گیری شتاب زده می کنید:

آ) ذهن خوانی: بدون بررسی کافی نتیجه می گیرید که کسی در برخورد با شما واکنش منفی نشان می دهد.

ب) پیشگویی: پیش بینی می کنید که اوضاع بر خلاف میل شما در جریان خواهد بود. بدون هرگونه بررسی میگویید که « آبرویم خواهد رفت؛ از عهده ی انجام این کار بر نخواهم آمد» و اگر افسرده باشید ممکن است به خود بگویید «هرگز بهبود نخواهم یافت».

 

  1. درشت نمایی:

از یک سو درباره ی اهمیت مسائل و شدت اشتباهات خود مبالغه می کنید و از سوی دیگر، اهمیت جنبه های مثبت زندگی را کمتر از آنچه هست برآورد می کنید.

 

  1. استدلال احساسی:

فرض را بر این می گذارید که احساسات منفی شما لزوما منعکس کننده ی واقعیت ها هستند: « از سوار شدن در هواپیما وحشت دارم؛ حتما پرواز با هواپیما بسیار خطرناک است» یا «خشمگین هستم، معلوم می شود با من منصفانه رفتار نشده است» یا «احساس ناامیدی می کنم، حتما باید نا امید باشم».

 

۸. باید ها:

انتظار دارید اوضاع آن طور که می خواهید باشد. «نباید این همه اشتباه می کردم» شما تحت تاثیر این عبارت قرار می گیرید و چند روز متوالی حال و روز بدی خواهید داشت. آن دسته از عبارات باید دار که بر ضد شما به کار برده ی شوند، به احساس نومیدی منجر می شوند. اما اگر متوجه سایرین و یا جهان به طور کلی شود، منجر به خشم و دلسردی می گردد « نباید این قدر سمج باشد»

خیلی ها می خواهند با باید ها و نباید ها به خود انگیزه بدهند، « نباید آن شیرینی را بخورم» که اغلب بی تاثیر است زیرا باید ها تولید تمرد می کنند و اشخاص تشویق می شوند درست عکس آن را انجام دهند.

 

۹.برچسب زدن: 

به جای اینکه بگویید ” اشتباه کردم” به خود برچسب منفی می زنید و می گویید: “من بازنده هستم”. گاهی هم افراد به خود برچسب “احمق ” یا “شکست خورده” می دهند. برچسب زدن، غیر منطقی است؛ زیرا شما با کاری که می کنید، تفاوت دارید. انسان وجود خارجی دارد اما بازنده و احمق به این شکل وجود ندارد. این برچسب ها منجر به خشم، اضطراب، دلسردی و کمی عزت نفس می شوند. گاهی اما برچسب متوجه دیگران است. وقتی کسی در مخالفت با نظر شما حرفی می زند ممکن است او را یک متکبر بنامید.

۱۰. شخصی سازی و سرزنش: 

خود را بی جهت مسئول حادثه ای قلمداد می کنید که به هیچ وجه امکان کنترل آن را نداشته اید. مثلا: “وقتی زنی از آموزگار پسرش شنید که او در مدرسه خوب درس نمی خواند، باخود گفت: این نشان می دهد که من مادر بدی هستم”. شخصی سازی منجر به احساس گناه، خجالت و ناشایسته بودن می شود. بعضی ها اما عکس این کار را انجام می دهند و سایرین یا شرایط را علت مسائل خود تلقی می کنند و توجه ندارند که ممکن است خود در ایجاد گرفتاری سهمی داشته باشند. مثلا ” علت زندگی زناشویی بد من این است که همسرم منطقی نسیت”.

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *