قالب وردپرس

تفکری نو، تفکر سیستم ها

تفکر سیستم ها

ﺯﺑﺎﻧﻰ ﻛﻞ ﻧﮕﺮ ﺑﺮﺍﻯ ﺩﺭﻙ ﺁﺷﻔﺘﮕﻰ ﻭ ﭘﻴﭽﻴﺪگی

جمشید قراجه داغی

راستی ﭼﻪ ﺧﺒﺮ ﺍﺳﺖ؟  ﻓﻜﺮ نمیکنم ﻛﺴﻰ ﺑﺪﺭﺳﺘﻰ ﺑﺪﺍﻧﺪ. ﺑﻌﻀﻰ ﻫﺎ می ﺒﺮﻧﺪ، ﺑﻌﻀﻰ ﻫﺎ می ﺒﺎﺯﻧﺪ، ﻫﺮ ﺩﻭ، ﺑﻪ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ زیاد به دلایلی نادرست. دراین آشفته بازار، وقایع بی حسابRandom احساس ناخوشایند وناامنی را هرآن درما زنده تر میسازد. ﺑﻄﻮﺭﻳﻜﻪ ﻣﻮﻓﻖ‌ﻫا هم ﺩﻳﮕﺮ ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥﭼﻨﺪﺍﻧﻰ ﺑﺨﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ. ﺑﺎﺯﻳﻬﺎ ﺩﺭﺣﺎﻝ ﺩﮔﺮﮔﻮﻧﻰ ﺍﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺧﻼﻑ ﺷﻌﺎﺭﻫﺎ ﻭﺍﺩﻋﺎ ﻫﺎﻯﺧﺴﺘﻪ، ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻏﺎﻟﺐ، ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺩﺭﺣﺎﻝ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻫﺰﺍﺭﺑﺎﺭۀﺑﻰ ﺟﻮﺍﺏ ﻫﺎﺳﺖ ((Non-Solutions. به دلایلــی ﻣﺎ ﺩﻧﻴـﺎ ﺭﺍ ﻫﺮﺭﻭﺯ ﭘﻴﭽﻴـﺪﻩ ‌ﺗـﺮ ﻭ ﺁﺷـﻔﺘـﻪ ‌ﺗﺮ می ﺒﻴﻨﻴﻢ ﺯﻳﺮﺍ ﻛﻪ ﺍﺯﻣﻔـﺎﻫـﻴــﻢﻧﺎﻣﻨـﺎﺳﺒــﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﺗـﻮﺻﻴـﻒ و تـوجیــه آن استفـاده میکنیــم. وقتیکــه چراهای ((Why Questions یک پدیده را دریافتیم، دیگر آنرا ﭘﻴﭽﻴـﺪﻩ یا ﻭ ﺁﺷـﻔﺘـﻪ نخواهیم یافت. ﺑنظﺮ ﻣﻰ ﺭﺳﺪ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻯ ﺩﺭﻙ ﺑﺎﺯﻳﻬﺎﻯ ﺟﺪﻳﺪ، ﻧﻴﺎﺯﻣﻨﺪﺁﻣﻮختنﺯﺑﺎﻥ ﺟﺪﻳﺪﻯ باشیم.

درﺧــﻼﻝ ﭘﻨﺠــﺎﻩ ﺳـــﺎﻝ ﺍﺧﻴﺮ ﻣﺎ با ﺩﮔﺮﮔﻮﻧــﻰ ﺩﺭﺟﻬــﺎﻥ‌ﺑﻴﻨــﻰ ﺧـﻮﺩ ﺩﺭ ﺩﻭﺑﻌـﺪﺍﺳﺎﺳـﻲ ﺯﻧﺪﮔـﻰ ﻣﻮﺍﺟـﻪ ﺑــﻮده ایم. ﻣــﺪﻝ ﺫﻫـﻨــﻰ ﻣـــﺎ ﻧـﻪ ﺗﻨـﻬـﺎ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻨـﻪﺩﺭﻙ ﻣﺎﻫﻴـﺖ ﭘﺪﻳﺪﻩ‌ﻫﺎﻯ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋـﻰ، ﺍﺯ ﻧﻈـﺮﮔـﺎﻩ ﻳک “ﻧـﻈﻢ ﻣﻜﺎﻧﻴـﻜـﻰ” ﺑﻪ ﻳﻚ ﺩﻳﺪﮔﺎه ﺍﺟﺘﻤﺎﻋـﻰ- فرهنگـی ((Sociocultural تحول یافته است، بلکه ﻳک ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺑﻨﻴﺎﻧﻰ ﺗﺮﻯ ﺩﺭ ﺷﻴﻮﻩ دانستن، ما را ازتفکرتحلیلی ( (Analysisیا علم رویاروئی با مجموعه ای ازمتغیـرهای مستقـل ((Independent Variables، بهتفکـرسیـستمها ((Systems Thinking یا عـلم وهنردست وپنجه نرم کردن با مجموعه ای ازمتغیـرهای همبسته((Interdependent Variables، کشانده است.

 

درحالی که تفکر تحلیلی نزدیک به ۴۰۰سال دست نخورده باقی ماند است، تفکر سیستم ها سه نسل تغییر را پشت سرنهاده است. این سیر تحولی پاسخی است به چالش های سه گانه نظامهای پیچیده اجتماعی – فرهنگی. متدولوژی سیستم ها نه تنها میبایست با تأثیر متقابل متغیرهای همبسته بهم روبرو شود بلکه میبایست با پیچیدگی ناشی از رفتار نظامهای خود سامان ((Self-Organizing نیز درگیر شود و درضمن قادر به توصیف رفتار آزاده  نظامهای خود مختار ((Purposeful نیز باشد.

 متأسفانه، برخلاف باور رایج، روش چند رشته ای ((Multi-Discipline که غالبا” بعنوان روش سیستم ها مورد استفاده قرار میگیرد دراین زمینه چندان کارساز نمیباشد. درحقیقت، توانائی ترکیب یاقته های جداگانه دریک کل منسجم، بسیار کلیدی تر از توانائی تولید اطلاعات از منظرهای متفاوت است. بدون دراختیارداشتن یک متدولوژی ترکیب که بنحوی قابل اجراء تعریف شده باشد، شناخت پدیده ها بوسیله روش چند رشته ای تجربه ای خواهد همچون رفتار کورانیکه تلاش میکردند یک فیل را با تماس با قسمتهای مختلف آن توصیف کنند. این لطیفه علیرغم خود بزرگ بینی گوینده داستان گویای نکته ظریفیست که یکی از اصول بنیادی دیدگاه سیستمهاست.

بنظر میرسد که قبل از آنکه بتوانیم نظمی را از درون آشفتگی استخراج کنیم، نیازمند داشتن پیشفرضی از نظم مورد نظر میباشیم.

مولانا در روایتی مشابه، ظرافت نکته فوق را از دیدگاه دیگری آشکار میسازد. وی در حکایت خود بجای کوران از تاریکی استفاده میکند. دراین داستان نیز تلاش برای دیدن کل بی نتیجه میماند تا چراغی از راه میرسد. چراغ (نور)برای مولانا معرف آن بینائی خاص، یا روش شناختی است که همگان را قادر به دیدن کل میسازد.

البته چراغی که مولانا با دیدگاه عرفانی خود برای دیدن کل پیشنهاد میکند، همساز شدن با ذرات جهان است. یا همانطور که عطّار میگوید:

تا تو را این سرّ غیبی فاش شد                            با تو ذرّاتِ جهان همساز شد

معنی عملی همسازی با ذرّات جهان برای من که عمری در جستجوی این سرّ غیبی بوده ام، جزاین نبوده است که مدل های ذهنی و پیشفرضهای پنهانی خود را درباره ماهیت پدیده ها، برای خود، آشکار سازم و سپس با چالش گرفتنمفروضات خام اولیه، چشم اندازی واقع بینانه تر از ماهیت پدیده ها برای خود بسازم. بلاخره دیدن کل نیازمند بینائـی خاصی استکه درقالـب متدولـوژی سیستمها پدیدار می شود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *