قالب وردپرس

بازگشت به درون

معجزه ی نوشتن

چند روزی است که در ته دلم احساس نا خوشی می کنم. حالا دیگر به وضوح می توانم احساسات درونی ام را متوجه بشوم. این یک توانایی است، اینکه زبان احساسات خود را بفهمیم.

معمولا در درگیری های روزمره، احساساتمان را فراموش می کنیم. متوجه احساسات خود نیستیم. گاهی شادیم و وقتی کسی از دلیل شادی ما بپرسد، به اندازه ی یک لحظه با خود فکر می کنیم که آره امروز خوشحالم، اما چرا؟ و باز خود را در روزمرگی ها غرق می کنیم تا تلنگری دیگر. و گاهی در حالی که پس زمینه ی احساسمان را ناراحتی ای فرا گرفته است که رفتارمان را تحت الشعاع قرار می دهد، بدون آنکه متوجه باشیم دلیل این پرخاش چیست، زندگی خود و اطرافیان را تلخ می کنیم.

یک راه حل این است که چند دقیقه بنشینیم و قلم و کاغذی برداریم و بنویسیم. با کمی تفکر بعد از چند دقیقه دلیل ناراحتی به روی کاغذ می آید. این کاریست که من در هنگام بروز احساس ناراحتی انجام می دهم. در ابتدا ممکن است متوجه نباشیم که ناراحتی ای وجود دارد، اما وقتی رفتاری از ما سر بزند که در حالت عادی از ما سر نمی زند، متوجه خواهیم شد که موضوعی وجود دارد که رفتار ما را تحت تاثیر قرار داده است. مثلا با اطرافیانمان با تند خویی صحبت می کنیم، یا وقتی روی صندلی نشسته ایم ناخودآگاه پایمان را تکان می دهیم. چیزی که برای خود من چندی پیش اتفاق افتاد این بود: به اصرار می خواستم کمدی را جا به جا کنم، که جا به جا کردنش کار یک نفر نبود. بدون توجه به تذکرات اطرافیان. نتیجه این شد که در شیشه ایِ کمد شکست. شکستن در یک تلنگر بود. لحظه ای ایستادم و مرور کردم که دلیل این عدم تعادل احساسی چه می تواند باشد.

وقتی که بنشینید و با خودتان خلوت کنید و از خودتان بپرسید که چه شده است، چرا ناراحتی، حتما پاسخ خواهید شنید. شاید برای برخی ها این روش غریب باشد. شما می توانید فکر کنید و دلیل ناراحتی را پیدا کنید. اما نوشتن این افکار بسیار سریع تر شما را به پاسخ خواهد رساند. من در هنگام نوشتن، با خودم صحبت می کنم. من خودم را یک انسان مستقل در نظر می گیرم و از او سوال می پرسم: چی شد؟ چرا ناراحتی؟ و سپس پاسخی که در ذهنم نقش می بندد را در جلوی سوال می نویسم. به این ترتیب بدون تلاش زیاد، قدم به قدم، ذهن شروع می کند به پاسخ دادن و دلایل عصبانیت خود را بازگو می کند. من با ذهن خود به عنوان یک موجود مستقل برخورد می کنم، برای او احساس قائلم و از او سوال می پرسم. این روش باعث می شود بسیار سریع تر به عوامل ناراحتی پی ببرم. نتیجه ی این تخلیه ی ذهنی آرامش است. هر چند اغلب به دلیل اینکه معمولا ما ناراحتی های فرو خورده ی بسیاری داریم، پرسش و پاسخ از ذهن طولانی می شود. طوری که هر چقدر می نویسیم ذهن ما آرام نمی شود و باز حرف هایی برای گفتن دارد. به یاد دارم روزی را که ذهنم به دلیلی بسیار مشوش بود. اتفاقاتی افتاده بود که ذهن مرا درگیر کرده بود. یکی از دوستانم پیشنهاد نوشتن را به من داد و من اولین بار این روش را امتحان کردم. شروع آسان نبود. همیشه شروع یک کار جدید با مقاومت همراه است. اما همین که قلم را روی کاغذ گذاشتم، حرف پشت حرف و جمله بعد از جمله روی کاغذ آمد. نزدیک به ۴ صفحه پشت و رو نوشتم تا بالاخره تمام محتویات مزاحم ذهنم را تخلیه کردم و بعد از آن به خواب رفتم. خواب راحت و آرامی بود.

این یک پیشنهاد تجربه شده است و اصطلاحا امتحانش را پس داده است. نوشتن ذهن شما را باز می کند. مهم نیست با چه لحنی می نویسید. مهم نیست که قواعد ادبی را رعایت می کنید یا نه؛ قرار نیست کسی نوشته های شما را بخواند. این جملات زباله های ذهنی شما هستند که می توانید آن ها را پاره کنید، بسوزانید یا هر بلایی که دلتان خواست سرشان بیاورید. بعضی ها دوست دارند نگه دارند که بعد از مدتی یک مجموعه توصیف نامه ی احوال را به شما می دهد. می توانید نامش را حال شمار بگذارید. مانند تاریخ شمار!

من همواره و به طرق مختلف، در مطالب متعدد و از زبان محققان و دانش مندان متفاوتی سعی داشته ام که این حقیقت را تکرار کنم که کیفیت حال شما دست خودتان است. شما می توانید به روش های متعددی حال و احساس خود را تغییر دهید. نوشتن یکی از بهترین این روش هاست. 

اگر جالب است می توانید به دوستانتان نشان دهید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *