قالب وردپرس

احساس و حرکت

فکر نو

بسیاری از ما به تجزیه و تحلیل روانی خویش علاقمندیم؛ این یک ویژگی مثبت و نشان دهنده ی ارتباط بی پرده با خویشتن است. اینکه انسان به انگیزه های نهفته در پشت احساسات و رفتارش پی ببرد، نیاز به صداقت درونی دارد.

مردی عاشق می شود، می تواند به این سوال صادقانه پاسخ دهد که: آیا واقعا نسبت به آن دختر عشق دارد یا شرایط اقتصادی باعث این ارتباط شده است، یا احساس پوچی، باعث کشش به سمت او شده است؟

مردی که در یک گفتگو تسلیم طرف مقابل می شود، می تواند از خویش این سوال را بپرسد که آیا دست کشیدن از این مباحثه به خاطر بی اهمیت بودن موضوع بوده یا از این ترسیده که ادامه ی جر و بحث ممکن است به دعوا بینجامد.

عامل اصلی که باعث می شود ما احساسات و رفتار خود را مورد ارزیابی و بازنگری قرار دهیم، دغدغه ها، دلهره ها و ناراحتی هایی است که برایمان پیش می آید و ما کنجکاوانه به دنبال علت آن ها می گردیم. این ناراحتی ها ممکن است جسمی یا روحی باشند. مثلا سردرد هایی که علت آن ها مسائل روانی است یا دغدغه هایی که فکر ما را مشغول خود می کنند. مثلا وکیلی که از صحبت کردن در جمع هراس دارد دچار اضطراب هاد می شود و به شدت هول می شود.

در این مواقع انگیزه ی بسیار قدرتمندی باعث می شود ما به کشف علل پنهان و آشکار این مسائل بپردازیم. 

اما کسانی هستند که برای هر مساله ای یک علت و ریشه ی روانی قائل می شوند. آن ها به سختی قبول می کنند که اگر رنج و مساله ای برایشان اتفاق افتاده، خود آن را ایجاد کرده اند و اگر این اتفاق ریشه ی روانی داشته باشد، خود می تواند که آن را برطرف کند.

بدیهی است که نگرش سازنده و پیشنهاد ما رعایت اعتدال است. ممکن است ما نگران اوضاع نابسامان جهان باشیم. این نگرانی اگر سالم باشد، ما را وا می دارد تا کاری برای رفع این نابسامانی انجام دهیم، و نشستن و غصه خوردن حاصلی جز افسردگی ندارد.

 

بر اساس نوشته های کارن هورنای در خودکاوی

اگر جالب است می توانید به دوستانتان نشان دهید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *